سلام دوست عزیز متاسف شدم به خاطر شرایطی که داری ولی یه جا خوندم از طلاق به خاطر ترس از تنهایی می ترسی. الان تنها نیستی یعنی ؟
از حرف مردم می ترسی ؟ کدومشون الان میاد حالتو خوب کنه که اگه جدا شی از حرفشون بترسی ؟
من خودم از تو بدتر بودما هزار جور حرف شنیدم اما پا فشاری کردم ولی من شوهرم دوستم داشت و مشکلم با خونوادش بود همسر شما که بگیر نگیر داره. بر اساس تجربه می گم بری تو زندگی مشکلات خیلی سخت تر می شه بعد بی اعتناییش برات ضربدر 100 می شه محبتش به چشمتم نمیاد الان پیش خونوادتی یه درصدی از عشق رو از اونا می گیری اما بعد بری خونه خودت با این ویژگی های شوهرت احساس تنهاییت 100 برابر می شه دیگه از خونوادت جدا می شی و بالطبع طلاق تو اون مرحله سخت تره.
امیدوارم آرامش به زندگیت برگرده اما به نظر من این نشونه ها رو که دیدی جدی بگیر . اتفاقا خوبه که مادرت عصبانی می شه بعضی وقتها آدم تو عصبانیت می تونه حرف دلش رو بزنه بذار از حقت دفاع کنه تو که خیلی دختر قانع و مهربونی هستی که هر چی هم می گن یا انجام می دن حرفی نمی زنی بذار مامان و بابات حلش کنن حالا با عصبانیت یا منطقی ایشون باید حساب کار دستش بیاد . دوست دختر یا دوست پسر نیستین که هر وقت دلش بخواد بیاد ناز بکشه هر وقت هم دوست نداشت بره با یکی دیگه !
متوجه می شم دوستش داری آدما وقتی یکی رو دوست دارن ازش طرفداری می کنن یا می گن نه اینجور نیست مطمئن باش اگه پسری با دختر خالت این کار رو می گرد همون چت ساده هم برات رنگ خیانت می گرفت . به نظر من البته نظر شخصی من چت با یه غریبه به معنیه عدم تعهده و نداشتن تعهد یعنی خیانت حتما که نباید رابطه جدی داشته باشه. ایشون پایبند نیست و بعد از ازدواج هم درست نمی شه تازه انگشت اتهام به سمت تو میاد که تو به من نمی رسی منم می رم سراغ یکی دیگه.
این صفر و صد بودن مشکل ایجاد می کنه و باید درمان شه پیش مشاور برو حتم دارم به روانشناس معرفیش کنن . به نظرم همین امشب به پدرت بگو با پدرش صحبت کنه بگه ما با این وضعیت به شما دختر نمی دیم. برای منم قابل هضم نیست جراحی کردی نیاد دیدنت خودش مشکل داره خونوادشم نیان ؟ به نظرم زیادی داری کوتاه میای و سازش می کنی . آخه مادر و پدرت نگفتن چرا شوهرت نیومده ؟ مگه دوست پسرته که نیاد کسی هم هیچی نگه ؟ والا ما نامزد بودیم هر هفته مادر بزرگم می پرسید شوهرت جمعه ناهار اومد خونتون . سر زد ... و از این حرفها دیگه عیادت و سر زدن معمولی که هیچی.
حرف از جدایی راحته اما خودت کلاهت رو قاضی کن ما تو شرایط تو نیستیم اما اگه من جای تو بودم و شوهرم اینی بود که تو تعریف می کردی بی درنگ جدا می شدم یعنی خودم به شخصه کسی که بی محلی کنه بهم هر چقدرم عاشقش باشم ازش متنفر می شدم تو خیلی خوب و مهربونی که هنوزم دوستش داری و ازش دفاع می کنی.
ببین خوبیهاش رو تو می دونی و ما نمی دونیم اما ببین می ارزه . من به عنوان یه زنی که یه قدم جلوتر رفته دارم می بینم . بعد از ازدواج هر چقدرم شوهرت رو دوست داشته باشی اساسا تنهاییت 100 برابر می شه هرچقدر دوران نامزدی و عقد با هم هستین بعد از ازدواج 1/4 می شه. هر چقدر با احترام و محبت باهات رفتار کنه بعد از ازدواج نصف می شه. پس حواست باشه همه اینایی که می بینی رو دو برابر بدتر کن . حال خودت هم هست الان ناراحت و عصبی هستی فردا افسرده می شی خدایی نکرده و از ترس طلاق نگرفتن خودت و جوونیت رو و بچه هات رو فدا می کنی. بذار پدرت با پدرش صحبت کنه خودت رو برای آزادی و راحتی آماده کن دختر خوب و نجیبی مثل تو تنها نمی مونه. تو لایق بهترینایی که قدرت رو بدونن نه اینکه عذابت بدن.
اگرم زیر سرش بلند شده باشه چوبش رو می خوره مطمئن باش بالاخره با تو مقایسه می کنه اگه نفر جدید بهتر بود براش خوب بهتر بذار بره خوش باشه قسمت تو نبود اگه بدتر هم بود که تا آخر عمرش حسرت به دل بمونه.
حرف از حدایی آسونه می فهمم اما فکرش رو بکن به چه قیمتی ؟ و اینکه بعد از ازدواج بدتر میشه شک نکن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)