سلام
چند درصد از چیزی که الان هستین و دارین نتیجه تلاش خودتون هست؟
اگر بهتون بگن از فردا مقوله ای بنام دینداری وجود نداره؛ و یا اینکه مجبوریم دین تون رو همچو یکی از اعضای بدن (دست یا پا) قطع کنیم و از فردا بی دین هستید؛ زندگی تون از پس فردا چه تغییراتی می کنه؟
اگر متوجه بشید که یکی از فرزندانتون دچار تمایلات همجنس گرایی هست؛ برخورد اولیه تون چیه؟ نهایتا چی کار می کنید؟
اگر فردا صبح بیدار شید و ببینید در نقطه ای از کره زمین هستید که هیچ کس رو نمی شناسید و اونها هم شما رو و هیچ راه ارتباطی به گذشته و داشته هاتون ندارید؛ آیا تلاش می کنید که برگردید به مسیر قبلی و بشید همون الف سین سابق؟ و داشته هایی مشابه قبل رو بوجود بیارید یا زندگی رو به شکلی کاملا متفاوت ادامه میدین؟ فکر می کنید چقدر زمان میبره تا دوباره جایگاه اجتماعی مناسبی برای خودتون فراهم کنید؟
از بچه هاتون مستقیم یا غیرمستقیم پرسیدید که آیا از جو حاکم بر خانه و سیاست های رفتاری شما و مادرشون راضی هستند؟ مخالفتشون رو به چه شکل نشون میدن و واکنش شما در برابر بحران های بلوغ نوجوانی و ... به چه شکل بوده؟
اگر در این سن و با توجه به رضایت بسیار از والدینتون متوجه بشید که فرزندخوانده این خانواده بودین دنبال پدر و مادر اصلی تون می گردید؟ چرا؟
آیا تا حالا به داشتن فرزندخوانده فکر کردین؟ چرا؟
اگر رفتار و شیوه سلوک فردی از بستگان رو نمی پسندیدن (رو اعصابتون باشند) رفت و آمدتون رو چطور مدیریت می کنید؟ مثلا زنداداش یا شوهرخواهرتون؟
خودتون رو فرد عاطفی یا منطقی می دونید؟ درونگرا یا برونگرا؟
در نهایت چطور شناخت خودتون از خودتون رو با شناخت دیگران از شما به هم نزدیک می کنید؟ به نظرتون دچار خودبزرگ بینی یا خودکم بینی هستید؟
پیشاپیش از جواب های مبسوط شما سپاسگزارم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)