به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 60

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 25 اردیبهشت 01 [ 00:01]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,916
    امتیاز
    39,710
    سطح
    100
    Points: 39,710, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,893

    تشکرشده 3,096 در 1,314 پست

    Rep Power
    317
    Array
    سلام.

    جناب کرای، این جناب خواستگار اواخر پاییز سال ۹۶ پیداشون شد، تا حدودای اواخر خرداد ۹۷ فکر کردم و رفت و امد خانوادگی داشتیم و تا تعیین مهریه هم رفت. ولی مشکل من این بود که نه بهم زنگ میزد نه توجه خاصی نشون میداد و بیشتر پدرش بود که مایل بود پسرش رو زن بده.

    من بارها دغدغه هامو براش گفتم. ولی اصلا نمیفهمید چی میگم. میگفت فارسی حرف میزنی ولی نمیفهمم حرفت چیه. من حتی نگاه محبت امیزی غزش ندیدم. حتی توی جمع با بقیه حرف میزد پ منو مخاطب قرار نمیداد. توی تاپیکایی که لینکش رو گذاشتم مفصل کفته ام.

    چند ماه بعدش هم باباش خواست باهام حرف بزنه و دلیل جواب منفیم رو پرسبد و من گفتم دلیلم چی بوده. خواست دوباره فکر کنم و من گفتم بعد دفاع به شرط مشاوره رفتن.

    پارسال عید نوروز مجدد اومدن و مجدد سه ماه وقت گذاشتم و مشاوره رفتیم که ایشون پیگیری نکرد. با وجود اینکه من از اینکه نوبت نگرفته بود ناراحت بودم و میدونست، وقتی گفتم دیگه به من پیام ندید، نداد. حتی یه ناز نکشید با اینکه خودش مقصر بود.

    حالا بعد یکسال باز پیداشون شده‌. اونم با پیغام و پسغام. حتی این شهامت رو به خودش نمیده قدم بذاره. میخواد اول ببینه من تمایل دارم یا نه و از طریق معرف بره زیر زبون من، بعد در امنیت خاطر بلند شه بیاد..!!! یعنی هیچگونه مایه ای ازهیچ لخاظ حاضر نیست بذاره.

    نه، تمایل ندارم احازه بدم بازم بیان. واقعا هیچ حسی بهش ندارم دیگه و انگیزه ای برای تلاش و وقت گذاشتن براش هم ندارم. اصلا از اینکه معرف کقت باز فرصت میخوان خوشحال نشدم. بیشتر حرصم گرفت و ته دلم گقتم عجب رویی و اعتماد به نفسی هم دارن خداوکیلی.



    دیگه والا از سن ازدواج من گذشت. از همون ۲۴ سالگی به من گفتن ازدواج به موقعش پیش میاد. تا حالا که شد ۳۳ سالم هم همینو میگن. دیگه به این جمله آلرژی پیدا کردم و نمیدونم چرا ازش حالت تهوع میگیرم.


    دل خوش سیری چند جناب کرای؟؟

    دیگه خط هم نکشم دورش، دل و دماغشو ندارم.

    اره، دنیا به اخر نمیرسه. زمین به اسمون نمیاد. عمر کذشتگانمون هم که تمپم شد زمین به اسمون نرسید و دنیا به اخر نرسید. من و شمای نوعی هم عمرمون به اخر برسه دنیا به اخر نمیرسه، اسمون و زمین هم سرجاشون میمونن.

    زندگیمو بخوام خلاصه کنم، میشه درس خوندن! همین. اره خب، درس خونذن خوبه، روال عادی زندگیمو ادامه دادم تا حالا هم، ولی خب از ۷ سالگی رفتی مدرسه و بعد ۲۶ سال باز درس، درس، درس... تکراری و بی مزه میشه . نه؟؟

    نصف بقیه عمرمم احتمالا باید به همین درس و مقاله دادن بگذره. خوبه دیگه. روال عادی زندگیمه! بعدشم جان به جان افرین انشالله تسلیم میکنم و میذارم زمین و اسمون سر جای خودشون بمونن و دنیا به حیاتش ادامه بده.


    خوش باشید همیشه.

  2. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    gholam1234 (یکشنبه 14 اردیبهشت 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.