به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Threaded View

  1. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 27 مرداد 01 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-9-10
    نوشته ها
    1,022
    امتیاز
    36,001
    سطح
    100
    Points: 36,001, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    5,229

    تشکرشده 2,952 در 957 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    260
    Array
    سلام آقای باغبان ، وقت و عاقبتتون بخیر باشه .

    عید شما هم مبارک باشه

    خیلی ممنونم ازتون .... بخدا بعد از ظهر خیلی از خوودم ناراحت بودم ...از تقصیر ها و کمکاری های خودم ...توی خونه هم مرتب در این باره با خانواده ام صحبت میکنم ... همه بهم میگن تا کی میخوای این مدلی زندگی کنی ؟ بخدا بعدا پشیمون میشی و این صحبت ها بیشتر باعث استرس من میشه .... تا حالا موجودی به عجیب و غریبی خودم ندیدم .... کاش یه آدمی پیدا میشد که مثل من وده ولی با یه ترفندی خودشو نجات داده و موفق شده زندگیشو عوض کنه ..

    بد از ظهر دوباره یه قلم و دفتر برداشتم و فقط به صحبت های اساتیدم و شما فکر کردم ....اینکه آدمی که یه عمر زندگی میکرده حالا نمیتونه یه دفعه مدل زندگیشو دگرگون کنه ....باید آهسته و پیوسته باشه ...

    میدونید یه چیزی هم هست ....خیلی میترسم از اینکه نتونم موفق بشم ...با خودم میگم یه عمر اینطوری زندگی کردی حالا چطوری میخوای همه چیزو تغییر بدی ؟

    هدف هایی که دارم کوچیکش کردم .... مثلا فعلا برای فردا برنامه ریزی کردم ...ببینم چطور پیش میره ....
    آقای باغبان آدم بی ثبات خیلی بده ...متأسفانه منم همینجوری ام .... از این مدل هام که الآن عاشقن و بعد فارغ ... زود حالات روحیم عوض میشه ...

    یادمه دبیرستان که بودم یه بار مدیر مدرسمون اومد کلاس و برای ما بچه ها حسابی صحبت کرد که تو کار های خونه به پدر و مادرتون کمک کنید و از این جور حرفا و من تحت تأثیر قرار گرفته بودم و وقتی رفتم خونه حسابی شروع کردم به کمک کردن به مامانم ....ولی فقط یه روز اینجور بودم و فردای اون روز دوباره شدم همون سون قبل ... یادمه مامانم اون روز که کار میکردم خیلی خوشحال بود و مدیرمون رو اینقدر دعا کرد

    خلاصه این هم از من ... خدا شاهده با تمام وجودم میخوام تغییر کنم و حتی دلایل قانع کننده فراوانی دارم و همه را نوشتم ولی نمیدونم چرا حسی ندارم .... میگم نکنه بخاطر قرص های اعصاب هست که میخورم ؟ نکنه منو بی میل به زندگی کردن ؟
    در عشق

    اگر طاقت ویرانگی ات نیست
    دلتنگ کسی باش که
    دلتنگ تو باشد . . . !

  2. کاربر روبرو از پست مفید miss seven تشکرکرده است .

    باغبان (جمعه 17 مرداد 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:35 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.