نقل قول نوشته اصلی توسط Mvaz نمایش پست ها
سلام

شما در مرحله پذیرش هیچ حرفی نیستین.

بهترین توصیه به شما اینه که سریعا ترمز رو بکشید و مدتی هیچ کاری، هیچ حرفی با اطرافیانتون نزنید، به قول معروف برید تو لاک خودتون. ( البته از منظر مظلوم نمایی، بلکه از این بابت که تفکر کنید و تصویر بافی و گمانه زنی فاصله بگیرید.)


احساسات شما بسیار بالا است، نمونه اش همین التماس های دیروزتون به همسر تون، بگذارید کمی فروکش بکنه، ان شاالله یه راه خوب براتون بوجود میاد و راهنمایی های دوستان براتون کارساز تر خواهد شد.

ممنون که مشارکت کردین دوست عزیز

چه توقعی دارین ازم؟میدونید دارم چقدر میسوزم؟وای انگار مرده شوهرم خیلی داغه دلم.همش فکر خودکشی میاد به ذهنم
امروز خیلی فک کردم دلم برای روزای قبل برای همسرم خیلی تنگ شده برای روزای قبل.همش دلم میخواد برم به گذشته از دیدن همسرم حالم بد میشه همش دوس دارم عکسای قبلشو ببینم.باهاشون اشک میریزم تمام روزو.لباساشو بو میکنم اشک میریزم.من خیلی دوسش داشتم نمی تونم

واقعا چرا اقایون انقد راحت خیانت میکنن چرا فک نمیکنن چه عذابی میدن من مردن رو ترجیح میدم اینروزا
اصلا فک نمیکردم انقد دوسش داشته بودم همش فک میکنم دوس داشتم زودتر از اون بمیرم.امروز بارها زار زدم از خدا خواستم منو از خواب بیدار کنه سیلی میزدم صورتمو وای حاضرم دست به دامن هرکسی بشم متقاعدش کنه بهم ثابت کنه اون زن دروغگویه.
همه روزم به التماس گذشت امروز التماسش کردم شوهرمو گفتم تورو خدا تو که میگی تماسی نداشتی باهاش پس برو پرینت مکالماتت بگیر دسته خودت باشه و من گوش بدم تورو خدا قبول نمیکنه
من نمی تونم دلمو گول بزنم نمی تونم میدونم اگه قبول نکنه میرم از زندگیش چون مطمینن داره دروغ میگه مطمئنن باهاش رابطه داشته
خودش وقتی ثابت نمیکنه خب من چجوری قضاوتش کنم میگم حتما گناهکاره
برای همینم میگم من نمی تونم تحمل کنم خیانتو دارم دق میکنم مطمئنم بمونم دیونه میشم