به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Threaded View

  1. #23
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 بهمن 92 [ 18:22]
    تاریخ عضویت
    1392-5-19
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    742
    سطح
    14
    Points: 742, Level: 14
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 58
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    79

    تشکرشده 116 در 57 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط khaleghezey نمایش پست ها
    درود دادا

    حرف زیاد ندارم بزنم فقط خواستم اینو بنویسم:

    درود بر شرفت که اهل راستی و صداقت هستی
    وقتی شما و امثال شما رو یمبینم امیدوار میشم به اینکه ایرانی هستم و به خودم میبالم ( جان خودم اگه دختر بودما همین الان خودمو بهت قالب میکردم )

    چی شد بلاخره کار رو تحویل دادی یا نه کشتی مارو ؟ توی این بازار خراب میدونم سخته واست ولی نزار کسی جات رو بگیره و سعی کن متعهد باشی و با علاقه کار کنی پشتوانه بشه برای بعدت.سرت رو زیاد شلوغ نکن زمان خودش همه چی رو حل میکنه.

    زمان و فراموشی دو تا کلمه بظاهر مزخرفه ولی همین دوتا کلمه بموقع و بوقتش جادویی توی زندگی آدم میکنه که هیچ دارویی نمیتونه اینکارو انجام بده.بزار مسیر طبیعی خودش رو طی کنه مثل ببخشید شاید درست نباشه ولی وقتی یه انسانی یه عزیزی رو از دست میده 40 روز عزاداری باعث میشه درد فراق دوری عزیزش کمتر بشه ولی بعدها درسته یاد آدم میاد ولی کم کم اتفاقات گوناگون جاشونو پر میکنه عجله نکن دادا درست میشه فدات شم

    آی چه کیفی میده شکلک میزارم 3روز نمیتونستم شکلک بزارم انگار یکی داشت خفم میکرد نفسم بالا نمیومد
    لطف داری شما...من از اون روزی که اسمت یعنی خاله قزی رو دیدم هی یه سوالی تو ذهنمه...احیانا شما اصفهانی نیستی؟!؟!
    بله زنگ زدم...باهاش حرف زدم.متاسفانه دروغ گفتم.اگه نمیگفتم کار رو از دست میدادم...البته امروز کاملا باهاش همکاری کردم و چندتا دیزاین خیلی خوب براش دیشب اماده کردم و براش فرستادم.خیلی خوشش اومده بود.کلا راضی بود...خلاصه یکم اعصابش اومد جا.امشب باید کارارو نهاییش کنم و بردا ببرم بهش تحویل بدم.
    اتفاقا همین ایشون گفته بیار این سفارشو یه سفارش دیگه هم هست...دو تا سفارش دیگه هم از دو نفر دیگه با هم رسیده...اونارم باید انجام بدم...

    میدونید مشکل من این حالتی هست که الان دارم.نمیدونم چطور باید بگم...شاید هیچ کس اندازه خودم دوست نداشته باشه که بیام از این حالت بیرون.من ادم خیلی فعالی بودم.تو درسم...تو کارم.کارای جنبیم.واقعا فعال بودم.موضوع این رخوت و سستی و بی انگیزگی هست که افتادم داخلش.میدونید شبیه باتلاقه هرچقدرم تکون میخورم که بیام بیرون بیشتر انرپزیم رو از دست میدم و بیشتر بی انگیزه و بی هدف و سردرگم و مضطرب میشم.خدام گواهه که خودم بیشتر از هر کسی دوست دارم برگردم به چهارسال پیشم.اما نمیشه...همش این سه چهار سال میاد تو ذهنم.همش ازدواجش میاد تو ذهنم...وقتی حرفای پدرش یادم میاد که اون شب در کمال خونسردی با وقاحت تمام اونقدر راحت پشت تلفن گفت من نمیدونم بین شما و دخترم چی گذشته اما ایشون دو ماهه ازدواج کردند...حالم از هرچی ازدواجه بهم میخوره...
    همین الان که مینویسم باز این رخوته اومده سراغم...هرچی زور میزنم برم بشینم سفارش هام رو طراحی کنم نمیتونم...
    امروز اخبار میگفت در هلند دارند روش هایی رو بررسی میکنند که بتونند با استفاده از اون راهکارها برخی خاطرات رو که یاداوریش رو دوست نداریم از حافظه پاک کنند.اگه امکانش بود واقعا حاضر بودم بعنوان داوطلب برم و این کار رو بکنم....

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط toojih نمایش پست ها
    نقل قول دومی که ازت آوردم منرو به شک انداخت که تو شاید خودت میخواستی که این غم بهت تحمیل بشه تا به سمتی بری که از قبل آمادگیش رو داشتی. تو از مسئولیت شاید فراری هستی و حالا دنبال یک دلیل موجه و آبرومند میگردی.

    به نظرم رسید که احساس تنفرت از چیزهایی مثل دیدن زن و مرد و روابط دوستانه یا عاشقانه به خاطر اینه که در درون خودت دوست داشتی اونطوری بودی و حالا شرایط به سمتی رفته که اونطوری نیستی و حتی امیدی هم براش نداری.
    سلام.وقت بخیر.خوبی شما؟
    نه بابا این مسایل نیست.اتفاقا مشکل بزرگ الانم اینه که چون قبلا ادم منظم و مسوولیت پذیری بودم الان این بی عاری و بی تفاوتی و بی انگیزگی و کاهلی نمیگذاره مثل قبلم باشم...هیچ چیزی بیشتر از این اذیتم نمیکنه.چون مجبور میشم بعدش هی بخاطر این حالم کارهارو عقب بیاندازم و مردم رو بپیچونم.این چیزیه که ازارم میده.مسئولیت نپذیرفتن.میدونید چرا؟چون چهارسال قبل چنین ادم هایی رو میگرفتم به باد انتقاد و با حرف و کلمات تکه پارشون میکردم.حالا خودم اون طوری شدم.من یه مشکلی که دارم اینه که تو ذهنم برای خودم زیاد دادگاه میگیرم...مشاور اولی که میرفتم پیشش میگفت این چیزات ناشی از وسواس فکری هست...

    اره درست میگی...من خانواده داشتن رو خیلی دوست داشتم.تمام زندگیم حداقل شاید از بیست سالگیم عاشقانه در خیالم همسر و دخترم رو دوست داشتم.همیشه وقتی درس میخوندم.وقتی کاری میکردم و پولی درمیاوردم.همیشه وقتی کار خوبی کردم...هر کاری تو ذهنم حس میکردم به عشق کسانی هست که بعدا میان تو زندگیم.به خاطر وجود اون هاست...من همیشه عاشق این بودم که خانواده ای داشته باشم...اما این روزها حالم دقیقا 180 درجه چرخیده...

  2. 2 کاربر از پست مفید نگارگر 1986 تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 21 بهمن 92), toojih (یکشنبه 20 بهمن 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آبروم در خطره :( چرا نمی تونم وزنمو بیارم پایین!
    توسط سیب زمینی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 26 آبان 95, 16:33
  2. مشکل من با وزن وقدم اعتماد به نفسم پایین اومده
    توسط sevil73 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: دوشنبه 16 شهریور 94, 11:51
  3. ملاکای ازدواج اقایون چرا انقد دنبال زیبایین؟
    توسط zzzz در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 خرداد 94, 09:47
  4. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 فروردین 94, 00:54
  5. بایدها و نبایدهای سه گانه در زندگی( زیبا و آموزنده)
    توسط m.mouod در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 دی 88, 12:32

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.