به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 46

Threaded View

  1. #5
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 99 [ 20:48]
    تاریخ عضویت
    1392-9-13
    نوشته ها
    282
    امتیاز
    9,239
    سطح
    64
    Points: 9,239, Level: 64
    Level completed: 63%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    454

    تشکرشده 159 در 63 پست

    Rep Power
    48
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط maryam123 نمایش پست ها
    سلام عزیزم

    بهتره خلاصه ای از مشکلاتت با همسرت رو بذاری که بقیه اعضا بخونن.

    یک نکته رو یادت باشه..ویترین زندگی دیگران گولت نزنه.تو نسیم هستی و در شرایط کنونی هستی.اگر بخواهی حسرت زندگی دیگران رو بخوری مطمئن باش حتی اگر با همسرت خوشبخت ترین هم باشی،بازم کسایی دیگه هستن که قابلیت این رو دارن که بهشون غبطه بخوری.پس شرایط کنونیت رو بپذیر و بدون زندگی نه دائم قراره خوب باشه و نه دائم قراره بد باشه..

    چند تا سوال :

    اولا اینکه چرا همسر شما خرجی نمیده و استدلالش چیه؟
    دوما اینکه شما داشتی گریه میکردی و ایشون به سمت شما حمله کرد و کتک زد؟ایشون از لحاظ روانی سالم هست یا خیر؟
    سوما حرفای شما ضد و نقضیه...شما از الان دلتنگی؟دلتنگ مردی که کتک میزنه و خرجی نمیده و به قول خودت پدرت رو دراورده؟به نظرت حرف خودت منطقی هستش؟

    به این جملاتت نگاه کن :
    همش سعي داره منو خورد كنه
    بدترين حرف ها رو به من ميزنه و موقع دعوا با اون زور زيادش به من حمله ميكنه
    واقعا خودم از خودم تعجب ميكنم چرا با اين آدم زندگي مي كنم.
    همش ميگه من پشيمونم
    اون هميشه به كسي كه ما رو معرفي كرد بدوبيراه ميگه
    از زندگي با يه آدم بددهن و عصباني خسته شدم.
    هزار بار خواست منو بيرون كنه
    مش ميگفت ازت متنفرم بايد از اين خونه بري و كلي بدوبيراه به من و خانواده ام
    هميشه از روز اول به من گفته اول مادرم بعد برادارام بعد تو
    تازگي جاهاي رو ميزنه كه كبود نشه مثلا محكم مثل يك حيوون لگد با پشتم ميزنه
    و .................


    الان دقیقا بهم بگو دلتنگ چی و کی هستی؟

    داخل تاپیک های قبلیت رو یه نگاهی بنداز....دوستان راهنمایی های خوبی کردن.اما شما فقط پست گذاشتی و حرف خودت رو زدی.جمله های کوتاه و مختصر و مفید نوشتی و همه اش میگی چیکار کنم....شما یه زن متاهل 28 ساله هستی با 4 سال تجربه زندگی مشترک.فکر نمیکنی این همه ضعف در اعتماد به نفس کمی عجیبه؟
    از سال 93 داری پست میذاری...ولی نوشته های سال 93 شما با نوشته های سال 96 شما هیچ فرقی نداره...چرا به نظر خودت؟
    و اینکه خیلی هیجانی رفتار می کنی...اگر بهت زنگ نمیزنه...اگر تماس نمیگیره...اگر ارتباطی برقرار نمیکنه به اندازه سهمت قدم بردار...و بذار اونم یاد بگیره اندازه سهمش قدم برداره....انقدر پیله نکن.راحت تر بهت بگم....فعلا هیچ کار خاصی در مورد زندگی زناشوییت نکن لطفا.اول به خودت ارامش بده و به ثبات فکری برس.
    خيلي ممنونم از توجهتون به مشكل من و وقتي كه ميدارين
    درمورد سوال اولتون كه چرا خرجي يعني پول توجيبي كه قبلا ماهانه ميداد رو نميده اينه كه همون جريان دعواي قبلي ما متاسفانه همزمان شد با فاتحه يكي از اقواممون همزمان شد و تو فاتحه مادرم به اون رابطي كه ما رو معرفي كرده بود گفته بود شوهرم خيلي عصبي و بددهنه و همش سر ماهانه ايي كه ميده منت ميذاره و ما خودمون هميشه به نسيم پول داديم
    ميدونم كه اصلا كاره مادرم درست نبوده بدتر از اون كار منه درست نبوده كه كشوندم به خونواده ها
    ولي الان دو ماه گذشته من خيلي سعي كردم باهاش آروم باشم و زندگيمو حفظ كنم
    ولي بعضي روزا واقعا تز اينكه من هي بشورم و بپزم و هيچي بهم پول نده واقعا كلافه ميشدم
    اون شب من سرماي بدخورده بودم شب همش سرفه ميكردم بعد نصف شب واقعا دلم گرفت ديگه داشتم ديوونه ميشدم گريه كردم ولي همسرم بجايي اينكه آرومم كنه محكم برام دست انداخت و زد به سرم كه بخواب منم بدتر ناراحت شدم و گفتم خدا جواب كارت رو ميده
    واقعا نمي دونم تعادل روحي داره يا نه
    منم آدمم ناراحت ميشم يعني نبايد اصلا ناراحت باشم؟
    دلتنگي من براي خونمه حتي به يك قاشق كوچيك هم دل بستم تصور اينكه همه چيز رو بهم بزنم واقعا برام سخته
    درست ميگين من از سال٩٣ هي دارم مينويسم ولي من واقعا نمي دونم چه تغييري كنم من خودم دختر مهربوني هستم اصلا به كسي سعي ميكنم بدي نكنم ولي وقتي بدي ميبينم نمي تونم ناراحت نشم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط haniye68 نمایش پست ها
    سلام نسیم جان
    عزیزم حالت رو خوب درک میکنم....یه سر به تایپیک های من بزن....تمام جملات رو که از شوهرت میشنوی و تمام حرف های گستاخانه رو ، منم از شوهرم می شنیدم.....یه حرف هایی میزد که انگار من باید از خدام باشه که این شده شوهرم ....و از لحاظ جملاتی خیلی عذابم میداد....همین طور باعث و بانی ازدواج رو فحش میداد....یاد اون روزها میفتم باز عصبی میشم...چون یه زن از همسرش توقع نوازش و محبت داره....توقع نداره عذاب بکشه (از لحاظ محبتی) توی زندگی که قراره دوست داشتن و عشق باشه.........بابا خونه و ماشین و ثروت همیشه بدست میاد....ما زنها بخاطر هیچ کدوم از اینا ازدواج نمیکنیم.............خلاصه بگذریم از این حرفها..........ولی اینو میخام بهت بگم که منم مثل تو ترس داشتم از جدایی.......تا 6 ماه اسم دادگاه میومد گریه میکردم...خیلی داغون شدم .....ولی تا وقتی که توی زندگی با این آقا باشی وضعیتت همینه....چون بهش عادت کردی....به همه اون تحقیرها و با همه عذاب ها بازم میخای کنارش باشی....چون اگه ازش جدا شی، طبق عادت روزها نمبینیش و باهاش حرف نمیزنی، این تو رو به ترس میندازه....تو الان به این زندگی و مرد عادت کردی و روال زندگیت رو هم میدونی ولی ذهنت روال زندگی بعد از این مرد رو نمیدونه واسه همینه که میترسی....ما آدمها واسه راه همیشه ترجیح میدیم طبق عادت زندگی کنیم...به سختی میتونیم راهمون رو عوض کنیم....
    ولی من این کارو کردم ،یعنی راهمو عوض کردم...خیلی دلتنگی داشتم...خیلی اشک ریختم...بعضی روزها فکر میکردم نمیتونم راه برم و دارم فلج میشم....تمام آدمهایی که دور و بر من بودن تمام سختی هایی که من کشیدم رو دیدن...ولی بالاخره به جایی رسید که از اون مرد دل کندم....ازش طلاق گرفتم....ولی به قران قسم میخورم به همون خدای یگانه که بعد از رفتن اون مرد تازه فهمیدم زندگی چی هست و طعم واقعی اش رو چشیدم...با همه حرف فامیل روبرو شدم...با تمام دلتنگی ها روبرو شدم...با تمام بدبختی ها روبرو شدم ولی الان دارم واقعا زندگی میکنم.....تازه بعد از گذشت تمام اون حال و هوای بد....و رسیدن روزهای خوب...حتی 1% هم از طلاق پشیمون نیستم...چون من یکسال و و نیم واسه زندگیم جنگیدم....این یکسال و نیم هم زمان کمی نبود ....به اندازه 10 سال منو پیر و داغون کرد....یک هفته و یک ماه نبود....واسه ما زنها حتی قهر و دعوا یکساعتی هم داغونمون میکنه....حالا شما فکر کنین من 16 ماه توی استرس و دعوا و فحش و غصه و گریه.....بودم و اصلا روز خوش نداشتم................و بالاخره بعد از تمام این ها الان 3 ماهه که همسرم برگشته و باز ادعای عشق و عاشقی میکنه ولی من اصلا جوابش رو نمیدم................
    بنظر منم تو هم این تغییر رو بده
    ممنون هانيه جان
    خيلي براتون خوشحال شدم كه الان حالتون خوبه
    تاپيك هاي شما رو خوندم
    همسرم من عصبي بددهن پرخاشگر و تازگي هم خرجي بهم نميده و قطع ارتباط
    ولي اصلا نه اهل خوشگذروني تابحال بوده و نه خيانت و اعتياد و اين حرف ها
    واقعا ميترسم جدا شم پشيمون شم
    ولي اصلا همسرم بلد نيست مشكل رو حل كنه
    تنها راه حلش دعوا و بعدش بي محلي هست

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط niazzz نمایش پست ها
    سلام
    من تاپیک های قبلی شما رو نخوندم اما یه جمله رو مینویسم برات که حالت اپیدمی داره. معمولا اخلاق و رفتار ادم ها تغییر پیدا نمیکنه و تا اخر همونی باقی میمونه که هست پس وقتی میبینیم اخلاق کسی با حالت استاندارد خیلی فاصله داره بهتر دورش خط بکشیم حالا هر کسی که هست و هر رابطه ای که با ما داره. چرا میخوای تمام عمر باقی مانده ات رو به شکلی که دوست نداری هدر بدی؟!
    دقيقا همينطوره من اصلا خودم رو نتونستم تغيير بدم چه برسه همسرم
    من خودم هم نمي دونم دوست دارم بقيه عمرم چطور بگذرم
    اينو ميدونم كه ميخاستم دوست داشته باشم و دركنار همسرم احساس امنيت و خوشبختي كنم كه اينطور نيست
    گاهي ميگم شايد من منفي بافي ميكنم
    ولي واقعيت واقعا اينه
    ویرایش توسط nasimmng : چهارشنبه 01 شهریور 96 در ساعت 11:39


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.