به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 14 آبان 96 [ 18:06]
    تاریخ عضویت
    1396-8-10
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    49
    سطح
    1
    Points: 49, Level: 1
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 1
    Overall activity: 25.0%
    تشکرها
    0
    تشکرشده 1 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط المای نمایش پست ها
    سلام
    منم این مشکل رو داشتم در رابطه با یکی از خواستگارا..‌دقیقا حالت رو میفهمم..‌اگه اشتباه نکنم اون طور که باید به دلت نیست
    این که بهش حسی نداری یعنی با شیش گوشه دلت قبولش نکردی
    دختر اگه طرف باب دلش نباشه اما از نظر عقلی تاییدش کنه خیلی طول میکشه تا بتونه جواب مثبت بده و به عنوان شوهر قبولش کنه...این جور موقع ها خیلی سخت میگذره..من میفهممت... ‌مخصوصا این که طرفت خیلی احساساتیه و همه چی رو تموم شده مبینه... من که جواب رد دادم چون هر کار کردم نشد که دوستش داشته باشم، به نظرم عجله نکن و وقت بذار ..باید بفهمی که می خواهیش یا نه ..برای همین یه مدت کلاس ها رو کنسل کن و حالا که خانواده ها هم در جریانند..چند جلسه دیگه با هم حرف بزنین و بیرون برو... اگه بعدش بازم دیدی حسی نداری شاید بهتره جواب رد بدی...توی کاغذ خصوصیات خوب و بدش رو بنویس و امتیاز بده بر اساس معیارهات اگه بالای هفتاد درصد نمره گرفت ردش نکن و بیشتر فکر کن ولی اگه خیلی کم نمره گرفت انوقت راحت تر میتونی بگی نه.....و این فکر رو از سرت بیرون کن که راه برگشتی نداری...یعنی چی این حرف اخه دخمل گل
    تا وقتی رسما عقد نشدین هر کدوم میتونید منصرف بشین و حق طبیعی هست...انشالله هر چی خیره بشه
    خیلی ممنون دوست عزیز از توجه و راهنماییتون
    میدونید من از نظر اخلاقی میدونم که فقط با شخصی با اخلاق ایشون کنارمیام. البته بعضی از کاراشونم هست که خب اول خیلی خوب بود ولی الان کمی باعث میشه که تو فکر برم و نگران بشم. مثلا این که هر چی من میگم بی چون و چرا اکثرا قبول میکنن. ینی میگه همونی میشم که تو میگی. بعد اینکه میگم احساس میکنم راه برگشتی ندارم به خاطر این هست ک شهر ما نسبتا کوچیکه و اکثر آشناها فهمیدن من نشون ایشونم و حتی تاریخ عقد هم مشخص شده. بعد اینکه من از اول با کارش مشکل داشتم و بعدا گفتم اشکالی نداره ولی الان خیلی میره رو مخم. هی میگم اگه کارش و از دست بده چی میشه؟ یا انقد پشت کار نداره که برای کار بهتری تلاش کنه. من میتونستم با شرایطی که دارم با شخصی ازدواج کنم که حداقل از نظر کاری بهتر از ایشون بود و از این حرفا
    میدونید فعلا به اون حس نرسیدم که ایشون قهرمان زندگی منن و همه چیز با ایشونه که خوب میشه . جدیدا هم وقتی دیر جوابشونو میدم انقد ناراحت میشن میگن احساس میکنم دگ کلا نمیخوایی دگ جوابمو بدی و میخوایی بری. انقد ناراحت میشه من فقط عذاب وجدان میگیرم. ببخشید این سوالو میپرسم وولی شما بعد رد اون خواستگارتون چیکار کردین؟چه حسی داشتین؟ خانواده چه برخوردی داشتن؟

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط dr-samira نمایش پست ها
    سلام.
    این حس و حال برا اینه که عاشقش نیستی... اون ادم رو عقلت قبول کرده نه دلت... که باید تسلیم یکی یا هردوش شی.... حس ادمها متفاوت هست ممکنه یکی رو دوس داشته باشیم خیلی هم بخوایم اما عشق نباشه... برعکس یکی رو دیوونه وار بخوایم. شما عاشق نیستی همین...
    یا سعی کن بهش علاقمند شی که من میتونم بگم درصدش کمه.. چون اون ادم احساستی هست به جای اینکه بتونه کمی رو دلت عطش بیاره داره از خودش میرونه تورو.....
    ما عاشق کسی میشیم که گاهی جدی تر و مغرورتر گاهی مهربون و با احساس باشه...
    یکم تلاش کن برا اینکه به دلت بشینه... اگه نشد گناه داره نذار بیشتر از این وابسته بشه...
    موفق شی خانوم گل
    ممنون از نظرتون دوست عزیز
    میشه بگید چیکار میشه کرد تا بیشتر به دلم بشینه؟

    - - - Updated - - -

    یکی اینکه همش میگه از صب تا شب فقط با هم باشیم. میگه فقط کل وقتتو با من بگذرون. هر دفعه که ببینمش خوبه ولی وقتی موقع این میشه که من برگردم انقد میگه میشه نری واقعا عصبی میشم. از نظری ظاهری بگم که گوز میکنه راه میره بهش که میگم ی چند لحظه خوبه ولی بازم گوز میکنه. بعد من خودم آدمیم همش دنبال پیشرفتم و همش به فکر ارتقا دادن زندگیم ولی ایشون به هر چیزیکه دارن راضین و میگن اینارو ول کن از زندگی لذت بببر. این خوبه ولی همیشه که نمیشه در حال خوش گذرونی بود.
    بعضی اوقات واقعا حس میکنم که کات کنم کلا که عواقب بعدیش واقعا منو میترسونه و از این کار منصرفم میکنه . گاهی هم منکر این حقیقت نمیشم، از اینکه هست واقعا حالم خوبه.
    ویرایش توسط سردرگم55 : جمعه 12 آبان 96 در ساعت 14:49


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.