نقل قول نوشته اصلی توسط دیده نمایش پست ها
راستی نگو که ان شالله خدا مرا می بخشد ؟مگر وعده ای از جانب خداگرفته ای که این قدر مطمين هستی ؟

داستان یوسف وزلیخا را که میدانی!

حالا بیا فکر کن که به عشقت رسیدی وبا او هم خانه شدی ووزندگیت را شروع کردی !یعنی بعداز این هیچ نا خوشی نخواهی داشت

بعد از این مشکلات نخواهد بود؟

بعد از رسیدن به عشق واحساست روزگار سپری میشود وچهره وزیبایی وطنازی اش برایت رنگ می بازد وتو میمانی ویک وابستگی شدید

جان عزیزت را نگه دار شاید جایی تو واسطه ودست غیبی باشی برای نجات انسانی

چرا همه چیز دنیا را در نسترن خلاصه کرده ای ؟نعمت امید بخشی ومهربانی وبخشش و زندگی دادن فقط وفقط در دنیا نسیبت خواهد شد

وباتمام اینها چیز معجزه آسایی به نام صبر به دست می آوری

بچه های بی سرپرست وبد سرپرست را خوب می شناسی به آنها امید بده دست ناتوانی رابگیر معتادی را بهبود بده از پول ثروتت به اینها ببخش

شاید دست تو دست توانای خدا باشد برای اینکه بار دیگر زندگی زیبا به کسی ببخشی

تا به حال فکر کرده ای اگر خودکشی می کردی خودت را از چه نعمت هایی محروم کرده ای

ای کاش یک بار از صبح تا شب هم به جای گریه کردن برای نسترن یادی از آقای منتظرمان می کردی

یک شب حرم برو وتا صبح آنجا به سر کن ویادی از ما ...

شما شاید مصداق این آیه باشی که(چه بسا چیزهایی که شما ناگوار شمارید اما خیر شما درآن باشد)سوره بقره

از مطالبی که نوشتی بر می آید که دور مادرت را خط کشیده ای دلش را به دست آور چون شما هیچ وقت جای شرایط او نبوده اید

واین را بدان در تحرکی که برای به دست آوردن این دختر از خودت بروز دادی نشان میدهی که خواستن توانستن است

احساس چیز مهمی است وارزان به باد نده حالت را؟ حتی اگر تمام دنیا از این دخترها وزنها پر شوند شما مضحکه دست این وآن نباش
کاش قبل از این داستان هایی که پیش اومده این حرف هات رو خونده بودم ... حرف هات فقط تونست چند دقیقه ارومم کنه . ولی ساعت هایی که باقی مونده چی ؟؟ تو این ساعت ها و روزها و ماه هایی که قرار بیاد و بگذره چی ارومم کنه؟؟

از حرف هام متوجه نشدی کوه مشکلات رو در کنار اون میزنم کنار ده ها بار به صفر برسم دوباره صد میشم اگر اون میبود کنارم
برام هیچ کس شبیه اون نیست و نخواهد شد

ادم مهربونی هستم ببینم کسی بهم احتیاج داره کمکش میکنم ...
دست خیلی از ادم ها رو دوست دارم بگیرم ولی سهم من از زندگی چیه ؟
چرا خدا سهم من و تو زندگیم نداده
بیایم کوتاه فکر نکنیم بعضی ادم ها اشتباهی به دنیا میان بعضی ادم ها میان که زود برن خیلی ها در روز میرن خیلی جوون ها میمیرن دنیا تکون نخورده از نبودشون از نبود منم تکون نمیخوره

اون هایی که یادی از اقای منتظرشون میکنن ارامش دارن
وقتی ذهنت درگیر باشه حتی خدای خودتم فراموش میکنی
چون گنجایش ذهن ادم تا یه حدیه


شما شاید مصداق این آیه باشی که(چه بسا چیزهایی که شما ناگوار شمارید اما خیر شما درآن باشد)سوره بقره
چه خیری برای من بوده ؟؟ خیر یعنی این که یه جوون 29 ساله از زندگیش سیر شده باشه امروز فقط به خاطر مادرم بلایی سر خودم نیاوردم ولی فردا و پس فردا هارو قول نمیدم

میدونید دیشب به اون حس رسیده بودم که طناب رو بندازم و خودم رو راحت کنم ولی امروز اون حس وجود نداشت چون انگار یه چیزی درست نبود
مطمین هستم با شرایط روحی و روانی که من دارم فردا و روزهای بعد این حس برمیگرده

مادرم رو فراموش نکردم 4 ماه ه به خاطر مادر و برادرم فقط نفس کشیدم
نگین 4 ماه چیزی نیست 4 ماه ی که ثانیه هارو بشمری خیلی زیاده ...

- - - Updated - - -

نقل قول نوشته اصلی توسط غبار غم نمایش پست ها
ممنونم، خوشحالم که یه جوون رو به خودکشی رو خندوندم!. راستی! شما هنوز خودکشی نکردین نه؟! چون اگه خودکشی می کردین دیگه این نوشته ها ظاهر نمیشدن که! مگه اینکه روحتون از اون دنیا تایپ کنه! و اما جواب سوالای شما:

شخصیتتون رو عوض کنین!

بعله، میدونم چقدر چقدر میتونه به ادم فشار بیاد تا بخواد از همه چیز بگذره و بره ! به همین سادگی! منم از یه نفر گذشتم! با مشقات فراوان!
بعله، میدونم اینکه هر شب تا صبح اشک بریزی چقدر عذاب اوره! و اینم می دونم که بالش خیس یه طرفه، ضعیف شدن چشما یه طرفه، و صبح با چشای تقریبا بسته و پف کرده از خواب پاشدن یه طرف دیگه س!!! تازه!لبامم پف می کنه، من به شخصه از شب تا صب گریه کنم شبیه هاپو کومار میشم!!!
بعله،
هر شب کابوس ببینی (من هر شب که هیچ، بعداظهرام بخوام یه چشمی رو هم بذارم کابوس میبینم، مثه امروز!) . هرروز حسرت گذشته هارو بخوری (اینو واقعا درک نمی کم چون گذشته من چیزی نداشته هیچ، خیلیم افتضاح بوده و ترجیح میدم ازش دورتر و دورتر بشم
، به جز خنده های از ته دلم که واقعا دوس دارم برگردن!) .. هیچ چیز واست جذابیت نداشته باشه (اوهوم، اینم بعله! البته اگه شکوف هارو در نظر نگیریم، گنجیشکارو، آسمون آبی رو، شب پر ستاره رو، نسیم خنک بهاری رو، زنبورای وزوزوی روی گلارو و.....) .

این آرزو خیلی قشنگه:
من امید وارم هیچ وقت تحت هیچ شرایطی هیچ کس این روزهایی که من کشیدم رو نگذرونه ... هیچ وقت هیچ کس ارامش و امیدشو از دست نده.....فقط خودتونم توش بگنجونید!............
نه امروز نتونستم انگاری روزش نبوده یعنی حسش نبوده .. یعنی انگاری یه چیزی درست نبود انگار امروز رو گذروندم به هر سختی که بود
ولی فردا و روزهای بعدش میاد و این حس برمیگرده مطمین هستم ...

وقتی گذشته زیبایی داشته باشی که بدونی هیچ وقت نمیتونی هیچ جای دنیا با هیچ کس دوباره تکرارش کنی همیشه حسرت گذشته رو میخوری

واقعا از همه چیز بیزارم از شکوفه ها از صدای پرنده ها از خونم دوستام خانواده از زندگی افتاب مهتاب شب روز
از نفس کشیدن از خواب و بیداری از همه چیز و همه کس بیزارم



میدونی یه چیزی رو واقعیت بگم من حس انتقام دارم الان میخوام انتقام بگیرم با اینکه عاشقشم وقتی میبینم میخنده و من و به این روز انداخته حرص میخورم ... وقتی میبینم همه چیز رو به شوخی و بازی گرفته بود حرص میخورم ...


خیلی خسته ام ..میدونم دارم همه رو اذیت میکنم و ازار میدم ولی خسته ام ... نمیدونم چرا اینقدر اینجا جواب همه رو میدم انگار غیر از این کاری ندارم ... من محمدی که دنیای کار تو زندگیم داشتم ...


تنها جایی که میتونم با ادم هاش حرف بزنم اینجاست چون کاری که میخوام انجام بدم برای خیلی ها مسخره و پوچ ه ... کاش خدایش ببخشاید
عشق میتواند عاقلی را دیوانه کند
عشق میتواند دیوانه ای را عاقل کند