سلام
ازهمه ی شماممنونم.
1. ایشون 28سالشونه. درموردشناخت :من قبل ازازدواجم باایشون دوستی 1 ساله ای داشتم همون زمان می دیدم که احساس مسئولیت زیادی به من داشتن ودوست داشتنشان الکی نبود اینو بعدازازدواجم بیشترحس کردم که چقدرایشون حس مسئولیت و فداکاری داشتن که حتی همسرم هم نسبت به من نداشتن ،البته فکرنکنیددلیل شکستم درازدواج به این حس من ومقایسه برمیگرده همسرم مشکلاتی داشتندکه تمام تلاشم راکردم وخودشون نخواستندکه حل بشه و جداشدیم .
2.بسیارشتابزده باهمسرسابقم ازدواج کردم می تونم بگم بدون هیچ معیاردرستی و البته متاسفم که بایدبگم همون مساله ی مالی همسرسابقم برام مهم بود.درموردمنفعت طلبی بایدبگم که درظاهراینطوربه نظرمیاداما باورکنیدازخودگذشتگی هایی درزندگی برای همسرم کردم که الان حتی دوست ندارم برای شمابگم چون واقعاعذابم میده .احساس می کنم مثل همون آدمی هستم که یاازاین ورمیفتم یاازاون وربوم.
سعی کردم روخودم کارکنم والان کمی عاقلانه تررفتارمی کنم چون بسیاراحساساتی تصمیم می گرفتم.
3.درمورداینکه ایشون آدم زخم خورده ای هستندبله درسته همین طوره .
الان باایشون فقط تماس تلفنی دارم وندیدمشون .
4.درهرصورت دراون زمان ما به دلیل سن کم شان و نبودشرایط مناسب برای ازدواج و تصمیم شتابزده و غیر عاقلانه ام من به ایشون پشت کردم و ازدواج کردم .الان کمی شرایطشون بهترشده فقط کمی ومیگم همون مساله ی توقع من ازمادیات هنوز مبهم هستش.
5.چیزی که من درطول رابطه باایشون حس می کنم این هست که بسیارمجذوب زیبایی ظاهری من هستندومسائل جنسی و....البته پسربسیارپاک و خودداری هستنداماانگاراین موضوع یکی از مسائلی هست که خیلی براشون مهمه .
6.درموردخودم بایدبگم که می دونم مسائل مادی نباید مهم باشه چون درازدواج قبلی ازلحاظ مادی هیچ گونه مشکلی نداشتم و باتمام وجودحس کردم که چقدرمعیارهای پوچی داشتم که درنهایت به شکست منجرشد اما باشناختی که ازخودم دارم بسیارمساله ی رفاه برام مهم هستش مطمئن نیستم بتونم توشرایط معمولی روحیه موحفظ کنم چون اهل بیان خواسته ها و بعضامقایسه هستم.البته ایشون آینده ی خوبی می تونن داشته باشن آینده شون روشنه اما وضعیت فعلی شون اون امنیت و اون چیزی که من انتظاردارم الآن داشته باشم رو ندارن.
پیشاپیش از نظرات و راهنمای هاتون متشکرم








علاقه مندی ها (Bookmarks)