سلام عزیزم من به راه دور ازدواج کردم و منو شوهرم هم دوست بودیم.ومن هم فرزند اخر هستم.دلتنگیها با گذشت زمان برطرف میشه اما همیشه ادم خوش نیست و حتما وقتایی میشه که دلت میخواد با فامیلا برداروخواهرات یا حتی مهمونی کوچیکی توشهرتون دعوت میشین وشرایط نمیشه که برین وخیلی چیزای دیگه که هیچوقت نمیشه بگی دلتنگت نمیکنه.ببین عزیزم اول از همه اخلاق مردت مهمه که چجور خصوصیاتی داره خوش قلبه درکش تا چه حده اهل مسافرت هست وهمچنین گرم وصمیمی وخودت چقد به خانوادت وابستگی داری ومیتونی دوریشونو واسه ماها تحمل کنی؟
همه اینارو به یه دلیل مد نظر بگیر که اگه مردت خوش قلبو مهربون نباشه و یکم خشونت مردونه داشته باشه وکمی کم صبر وبی حوصله همیشه نمیشه بهش اعتماد کنی که وقتی دلت تنگ شده بیاد بغلت کنه ونازتو بکشه یا قربون صدقت بره یا اگه اهل مسافرت نباشه امکانش هست چند ماه چند ماه خانوادتو نتونی ببینی.
شکر خدا شوهرمن خیلی درکم میکنه و از اینکه خانوادمو بخاطر اون ول کردم اومد تو غربت همیشه ازم تشکر میکنه با این حال گاهی وقتی از تنهایی و از دوری توغربت گریم میگیره که هروقت حالم اینجور میشه منو میبره بیرون میچرخونه حتی اگه خسته باشه وهرماه منو میبره شهرمون حتی اگه من بگم باید یکم رفت وامدامونو کم کنیم بخاطر هزینش.عزیزم تو 3سال با این اقا دوست بودی حتما با خصوصیاتش اشنایی.باید اینا تو ذات یک مرد باشه با قول و وعده وعید هم نمیشه اکتفا کرد.اگه هم زیاد واسته خانوادتونی که اصلا بنظرم صحیح نیست چون میدونم قر زدنای زیاد به مرد هم مردو خسته میکنه مخصوصا اگه مرد خیلی جدی و یکم حرف حرف خودش باشه باشه.
بازم خودت تصمیم گیرنده ای اینارو کسی بهم نگفته بود الان که به راه دور ازدواج کردم تو این مدت 3سالونیم فهمیدم.وخداروشکرمیکنم با اینکه بیتجربه بودم انتخاب نادرستی نداشتم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)