سلام
از اینکه درباره من نظر میدهید و حرفی میزنید چه باب میل من باشه چه نباشه خیلی خوشحال هستم.
خدا رو شکر میکنم؛ که اول از همه خودش رو دارم و از این بابت خیلی هم خوشحالم از این جهت گفتم من رو یه ملحد بی دین فرض کنید که بعضی دوستان آب نبندن تو موضوع.
من پسر هستم و هنوز خدمت سربازی نرفتم؛ اما این مشکلات باعث شده کمی بهم ریخته بشم و در نتیجه به یه مشکل اساسی به نام زود رنجی مبتلا بشم؛ یعنی تا کسی بهم حرفی بزنه، جر و بحثی پیش بیاد یا کسی رو ببینم که واقعا برابر با من هست اما خیلی از من بالاتر هست و تنها من به خاطر شرایطم از اون خیلی پایین تر هستم ( سعی خودم رو میکنم تا جای ممکن حسادت نکنم) اما کاملا بهم میریزم و شاید تا ماه ها برم تو خودم و رفتار منفعلانه ای نشون بدم.
چیز های زیادی هست که باهاشون درگیرم از بی پولی گرفته تا خطر افسردگی اما ناامید نیستم و میدونم میشه خیلی از این مشکلات رو به مرور زمان حلشون کرد.
+اما از شکست های پی در پی خودم تو زمینه های مختلف خسته شدم صد بار به بن بست خوردم
+خیلی زود رنج و حساس شدم و این مورد شدیدا برای من مشکل ایجاد میکنه مخصوصا اینکه اکثر تو خودم میریزم و اگه بخوام برخوردی کنم عملا خیلی چیز ها رو باید از دست بدم
+شدیدا احساس تنهایی میکنم و از اینکه کسی رو ندارم خیلی اذیتم میکنه....
- - - Updated - - -
سلام
ببخشید ممکن هست حرفهایم کمی تند وتیز به نظر برسد و صرفا نظر شخصی من هست.
1- ازدواج راه درمان یا راه فرار نیست ، البته این نظر شخصی من هست و خیلی هم به آن معتقدم، من الان به اندازه کافی خودم بدبختی دارم اینکه به خواهم به امید زن و زندگی و بچه و....تلاش کنم اصلا با روحیات من سازگار نیست، کسی که با آدم ازدواج میکند با آدم همسفر میشود نه دوای درد او یا.... همین الان هم دارم تنها با امید به آینده تلاش میکنم نه به امید به زن و زندگی و..... اصلا شاید تا مرگ مجرد بمانم
2-راونکاو و روانشناس و روانپزشک سه چیز متفاوت از هم هستند؛ اینکه گفتم حتی نمی توانم حتی به روانشناس مراجعه کنم از بابت ثقیل بودن موضوع بود که خودم نمی توانم هضمش کنم، وگرنه خود من هم میدانم شاید کمی مشکل و یا اختلال شخصیت ضعیف و یا طرحواره های بد داشته باشم اما موضوع اصلی زندگی من نیست.
+خیلی خیلی خیلی ممنونم از بقیه حرفهایی که زدید، کمی دلگرم شدم![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)